قهرمان ميرزا عين السلطنه
2640
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عماد السلطنه را بگيريد . « 1 » حسن خان هم آمد . هيچ يك روز نشده نيايد . در اين بين حاجى امير الدوله آمد . حكيم باشى هم آمد . صحبت زياد شد امّا معنى حديث نوشته شود بهتر است . رفتيم خانهء آقاى عماد السلطنه نبود . از آنجا خانهء نصير الدوله ، همشيره زادهها بودند . خودش نظاميه رفته بود . از آنجا خانهء فخر الملك ، اما خيبر همايون به اصرار همراه آمد . هر جا يك تفنگ به دوش مىديد رنگ از رويش مىپريد و لرز مىكرد . دم در فخر الملك ديده شد . يك انگشت درست چشمش گود رفته بود . معلوم شد مجلس مىرود . ما را اندرون آورد گفت هر سؤالى داريد حاجى عز الممالك جواب خواهد داد . خودش رفت . حاجى عز الممالك به مقام استنطاق درآمد . مجلس سه ساعت به غروب مانده خبر كردند مجلس رفتيم . اما دروغ مىگفت خودشان رفته بودند . فقط دو اطاق مرتبهء فوقانى مفروش بود . در اطاق دوم صدر عضد الملك نشسته بود ، بعد عين الدوله ، نير الدوله ، علاء الدوله ، سپهدار ، حاجى عليقلى خان سردار اسعد ، باقى متفرقه . سمت ديگر نظام الملك ، شاهزاده موثق الدوله ، فخر الملك ، صدر السلطنه و جمعى ديگر . تمام درگاهها و صحن اطاق هم آدم بود . قدرى گذشت سپهدار گفت ساكت شويد ، ساكت شويد و برخاست . مىدانيد خوب نمىتواند حرف بزند . آنچه به زحمت گفت از اين قرار بود : احمد شاه پدر ما مرحوم مظفر الدين شاه مشروطه عطا كرد . محمد على شاه از روز جلوس ضديت كرد و با ملت نساخت . ملت طاقت نياورد . آنچه گفته شد قبول نكرد تا آمديم طهران . باز هم دربارهء ايشان خيالى و قصدى نبود . مسئول را اجابت نكرد و با ما جنگ
--> ( 1 ) - درين صفحه اصل روزنامهء نجات ( شماره 2 ) چسبانيده شده است كه عكس آن را در صفحات 2659 تا 2670 درج و مطالب آن را نقل كردهايم . بر كنارهء آن مطلبى به خط عين السلطنه هست كه نقل مىشود : اين نمرهء دو نجات را كه اسامى اعضاء كميسيون را دارد كه ثابت مىكند آن اشخاص نه تمام اهل تهران شاه را خلع كردهاند . فرقهء ارتجاعيون و پيشروان محمد على ميرزا تا دانهاى پنج هزار و يك تومان خريدارى مىكنند و نگاه مىدارند . همين طور آن اعلان خلع محمد على ميرزا را كه اسامى ندارد و كسى جز سپهدار اعظم و سردار اسعد امضاء نكرده است . اما گمان مىكنم پول بىمصرف خرج مىكنند و حمايت بىجا . آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت . قهرمان قاجار